♥ آلاچیق و من ♥

هر رنجی که موجب مرگ نشود؛مولد گنج است

دوباره اومـــــــــدم :)

ســــــــــــــــــــــــــــــلام لبخند

وای چقدر از اینجا دور شدم و چقدر اینجا خاطره دارم اگه این خاطره ها و دوستان نبودن شاید اینجا رو می بستم .

یادتونه تولدم پارسال ؟؟!!! عکساشونو داشتم نگاه میکردم امسال نمیدونم چی می خوان واسم بگیرن زبان

امیدوارم امروز بهتون خوش بگذره و سال جدید هم براتون سال خوب و پر از آرامش و موفقیت باشه و پر از نیکویی و پر از دستهایی که به یاریمون میان و دستهایی که در حد وسعمون میگیریم

آرزو میکنم همه به اون چیزایی که دوست داریم برسیم  و بتونیم قدم هامونو برای رسیدن به هدفهامون قرص  و محکم برداریم و در اخر ارزو میکنم که نگامون پر از عشق و محبت باشه و در شاد کردن خودمون و دیگران از چیزی دریغ نکنیم .

تا سلامــــــــی دیگر بدرود............قلببای بای

+ نوشته شده در  سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()

بازگشت............

سلام دوستای خوبم قلب

دلم براتون خیلی تنگ شده بود .

مرسی از همه تون ،مرسی از دوستانی که تو کامنتاشون جویای حالم بودند .

کسالت و احساسات بد نمی زاشتن که بهتون سر بزنم اما به یادتون بودم و هستم .

الان خوبم یعنی تلاشمو دارم میکنم که خوب باشم.

تا سلامی دیگر بدرود..................بای بای

+ نوشته شده در  جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()

ســـــــــــــــــــــــلام

سلامقلب

حالم خوبه و کلی دلم واسه اینجا تنگ شده بود ،اما کمی بی انگیزه شدم

نسبت به خاطره نویسیو ممنون از دوستان که جویای حالم بودن

خدا رو شکر امتحاناتم رو قبول شدم خیلی بابت این خوشحالم

ولی تابستون واقعا امسال برام خیلی خوب نگذشت

راستی نماز روزه هاتون قبول باشه

دارم حسابی رو خودم کار میکنم و روی اینکه بتونم زیباتر و زیباتر زندگی کنم و

شادی و هدفمند بودن رو توی زندگیم به اجرا در بیارم

امیدوارم بتونیم واقعا از ثانیه به ثانیه ی زندگی لذت ببریم

خب دیگه حرف خاصی ندارم .

حرف دلم :

زندگی کن و بگذار زندگی کنند لبخند

تا سلامی دیگر بدرودبای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()

برگشت .........

سلام دوستان گلمقلب

خیلی وقته نیومدم امتحاناتم تموم شده  هنوز نتیجه همه شون نیومده

حس و حال اومدن رو نداشتم که بیام آپ کنم هر از چند گاهی به

فیس بوک سر میزدم ولی خب اینجا واسم یه چیز دیگه ست ولی نمیتونستم

فقط بی حوصله ام و کمی در گیر با خودمو و افکارم بعضی وقتا چیزایی رو میفهمی که

زندگی رو واست تلخ میکنه

من تو اون تلخی موندم  افسوس

کاش خدا زودتر بهم نشون بده که شاهده همه چی بوده و نمیزاره بی جواب

بمونه بی شرمیها و دروغها و نقابها البته مطمئنم نمیزاره ولی خب باز پریشونم

هیچ وقت واسه دروغامون واسه بی شرمیهامون واسه نقاب زدنهامون واسه شکستن

دلا جا و مکان و فاصله رو بهونه نکنیم این رفتارها انجامش تو هیچ جا و مکان و هیچ

فاصله ایی منطبق با انسانیت نیست فقط لازمه از خدای بالای سرمون شرم کنیم که

میبینه غم و درد رو نثار چه کسانی میکنیم

خدایا دیگه امیدم تویی بعد اینهمه مدت به خودت تکیه میکنم

مراقب خودتون و دلاتون و رفتاراتون باشین

تا سلامی دیگر بدرود............بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()

 

سلام به همه ی شما دوستای خوبم

چه میکنید با زندگی ؟ من که این ترم هم تموم شد و موندش امتحانات

که خدا خودش رحم کنه چه جوری پاس کنم 

هفته ی بعد فقط یه روز باید واسه درس اسمبلی برم که اصلا از این

درس خوشم میاد ولی باید برم چون میخواد برنامه کار کنه

روزا هم دارن میگذرن و من کمی ناراحتم از اینکه کمی بیهوده میگذرونم

دوست داشتم بعد امتحانات برم یه مسافرت کوچولو  بعدش بیام کلاسی ،کاری برم اما این ماه رمضون بد موقعی افتاده  البته الان

اسممو کلاس گیتار نوشتم و یه جلسه رفتم واسه خودم شدم گیتاریستیحالا من میگم گیتاریست شما جدی نگیرین با یه جلسه توهم گرفتم ولی خیلی دوست دارم و خدا بخواد تا اخر ادامه میدم  و کمی راه بیفتم دف هم میرم البته اگه خدا بخواد

حالا بعد امتحانات موندم چه کنم  ولی خب فعلا این امتحاناتو بدم ببینم

چی پیش میاد .

یه عذر خواهی هم باید از خدا کنم امیدوارم منو ببخشه سر یه خطایی

که کردم نمیدونم چی شد ولی خطایی بود که انجام دادم و میتونستم

انجام ندم و میخوام که منو ببخشه و خودش رهام نکنه .خدا جون نمیخوام  احساس بدش باهام بمونه پس کمی نادیده بگیر

خب دیگه برم و بیشتر از این وقتتونو نگیرم .

از خدا میخوام همیشه بتونیم دلا رو شاد، لبها رو خندون کنیم شده با یه شاخه گل، یا یه جمله ی خوشگل یا با یه سلام گرم  

این هم تقدیم شما دوستان خوب:

        اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی، هرگز پول هایت را

نشمار، قطره ای اشک بریز و دست هایی که برای پاک کردن اشکهایت می آیند،را بشمار. این است ثروت واقعی.  

تا سلامی دیگر بدرود.............

 

+ نوشته شده در  شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()

آپ قبل خواب

سلام سلام قلب.

ساعت نزدیکه ٢ نیمه شبه .اومدم بگیرم بخوابم گفتم یه آپی کنم بعد

حالم خوبه امیدوارم شماها هم خوب باشید و پر از انرژی

تعطیلات هم بهتون خوش بگذره هر جا که هستین از لحظاتتون تو

هر شرایطی هستین خاطره های خوش و زیبا بسازین

من که نشد برم مسافرت و هفته ی بعد ٢ تا امتحان و تحویل یه پروژه مهم دارم

خدا رحم کنه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــم (ایشالله)

یه مطلب خوندم میزارمش اینجا به نظرم خوب باشه ،ازش میشه اینو

نتیجه گرفت که باید از رویش هر چیز نامناسب در همون نقطه ی اول

جلوگیری کرد حالا میتونه شایعه باشه ،ذهنیت بد یا هرچیز دیگری. ولی

بیشتر این که مورد قضاو قرار میگیریم البت قضاوت نابجا همین چیزایه

کوچیکیه که خودمون باعثش میشیم.

     تقدیم شما دوستای گلم:

میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین

خرده کاری ها را انجام میدادند.

پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت:

فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب

بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید.

فششششششااااررر...!!!

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و

دعایی کرد و رفت...

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!

معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت

میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر

نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !

 

 

تا سلامی دیگر بدرود............................بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()

وقتی خدا بخواد نشونت بده که بسه دیگه...

سلام.لبخندقلب

نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم انگاری از یه سلاخی برگشتم

وای حالم خیلی بد بود الان نه اینکه مثل هفته ی پیش باشم اصلا هفته

نه حال اون روزی که پست قبلی رو هم داشتمو ندارم از نظر جسمی

،چه بسا بدترم از نظر جسمی ،باورم نمیشه یهو اینطور حالم بد شد پراز

آشوب بودم و استرس ولی انگاری یه سرگیجه داغونم کرد همون

سرگیجه منو خوابوند سه روز واسم سی روز گذشت با ارامبخش و

امپول موندم ولی اصلا حالم ثانیه به ثانیه بدتر میشدم طفلی مامان با

پسته و انانانس بالای سرم بود خدا رو شکر من پسته دوست دارم از هر

چی حالم بهم بخوره از پسته بهم نمیخوره.

از دوستایی که هم سر زدن ممنون و از اینکه پست قبلی رو درک کردن

هم ممنون ولی دیگه میگم خدایا میدونم خواستی نشونم بدی که یه

تلنگر یه حس نباید منو داغون کنه و به قول معروف بنالم. یکی از

دوستانم که خیلی بهش ارادت دارم البته نمیدونه من اینجا رو دارم

نمیدونم چرا نگفتم اولش نگفتم حالا دیگه روم نمیشه بهش بگم ولی

دوست خوبی هست واسم با اینکه همدیگر رو نمیبینیم با اینکه اینجا

نیست ولی امرووز فهمیدم واقعا دوستی به دیدن نیست همون روز

دوشنبه ایمیل زده بودم که حالت خوبه یا نه و اون امروز که رفتم به

ایمیلهام سر بزنم دیدم کلی روش شاد بودن و خندیدن روو واسم

فرستاده کمی با خوندنشون انرزی گرفتم یه چیزی نوشته بود که واسم

جالب بود شاد بودن با دیگران بدست نمیاد سعی کن خودت با داشته

هات شاد باشی

با اینکه اینجا نمیاد ولی واسش ارزو میکنم همیشه خوشبختی باهاش

باشه

الان حتی حال تایپ ندارم ولی میخوام از این حال هم نهایت استفاده رو

کنم امروز وقتی تونستم صبحانه کامل بخورم انگار دنیا رو بهم دادن .

دستام هنوز یخن ولی کم کم دارم عادی میشم

خدایا ممنونم ازت و ذیگه اینجوری نشونم نده که دارم زیاد ناشکری

میکنم.

باز از مسافر تنها و سعیده جون تشکر میکنم و همین طور از مداد قرمز

که جویای حالم بود.

این دوتا مطلب رو هم اون دوستم تو ایمیلش واسم فرستاده بود که

براتون میزارم که مطمئنن خالی از عریضه نمیتونه باشه .خدایا این

دوستم رو هم خودت ازش محافظت کن و همیشه شادی و سلامتی رو

تو زندگی براش هدیه بده.

  هنگامی که با تند باد حوادث دنیا
 
 دست به گریبانی
   و با سرسختی طوفان زندگی در نبرد
 
   تا می توانی ایستادگی کن
     ولی آنگه که 
   
         نه پای رفتنت ماند نه تاب ایستادن 
 
     بنشین و صبر کن .
 
      و بدان که : طوفان های زندگی را هم دورانی است
 
          و تند باد های زمانه را زمانی .
 
               می گذرد 
 
        و می گذراندت که برخیزی.
 
         مهم این است که تو برای برخواستن مهیا باشی
 
               در مقابل تـقدیـر خـداوند همانند کودکی یک ساله باشیـد
        
          
         که وقتی او را به هـوا می اندازند ، می خندد

     
            چون ایمـان دارد کـه او را خـواهنـد گـرفـت
           
      تا سلامی دیگر بدرود....    بای بای
+ نوشته شده در  جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()

 

اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید

کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است

               قلبقلب روز مادر بر همه ی مادران تبریک و تهنیت باد قلبقلب

واسه مامان هنوز کادو نگرفتم راستشو بخواین دیروز تازه متوجه شدم

روز مادر هست، دختر خوب به این میگنخجالت 

کمی خسته ام کمی بیهوده شدم نمیدونم چرا

دلم شادی میخواد یه شادی زیاد اما هر چی میکنم راضی نمیشم

صبحها کلی رقص و ورزش میکنم  ولی اصلا زیاد شاد نمیشم

حس تنهایی دارم مثل یه پرنده که بال و پرشو بستن اما بال وپرمو خودم بستم

دلم گریه میخواد اما نمیکنم ولی بغضش ازارم میده

حرف میزنم گله میکنم از خودم از دوستام ام انگار بیشتر از خودم متنفر میشم

 از دنیا چی میخوام نمیدونم

صبحی بهمامان میگم دلم آشوبه ،قلبم درد میکنه انگار چنگ دارن میزنن بهش

میگه خب پاشو بریم دکتر ،اصرار میکنه اما میدونم دکتر هم نمیفهمه چمه

 چقدر ادم تنهاست.

بعضی وقتا دلم میخواست ایمانی نداشتم خدا رو قبول نداشتم اما دارم

نمیدونم افسوس بخورم یا نه اگر نبود از همه چی میگذشتم

چرا اینجوری شدم نمیدونم ،قدر دانی نمیکنم واسه داشته هام

واسم دعا کنید من بزرگترین زجر دنیا واسم اینکه دلم اشوب باشه و

الان هست

احساس خفگی بهم دست میده واقعا کم میارم دیگه از خنده های

الکی خسته شدم دیگه از اینکه حرف میزنم و میگم آره خوبم خسته

شدم .

تا کی باید وقتی تو میگی سلام سلامت را پاسخ بدن. تا کی باید اگه

خوبم اگه شادم یه دوستم،تا کی باید .........................................

کارایی که میکنم حرفایی که میزنم وقتی خطاست نمیتونم خودمو

ببخشم و عذابم میده با اینکه خیلی وقتا دیگران هم با من اینکار رو

کردن و راحت گذشتم ولی چرا با خودم نمیتونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟

دعام کنید این اشوب این بغض این گریه ها رو سرکوب کردن ازم دور شن .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ  به قلم دخترٍ اسفند  دلگرمیهاتون ()